کاشکی
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۳/۱  کلمات کلیدی: شعر های دنیایم
‎در شبان غم تنهایی خویش، ‎عابد چشم سخنگوی توام . ‎من در این تاریکی، ‎من در این تیره شب جانفرسا، ‎زائر ظلمت گیسوی توام .   ‎شکن گیسوی تو، ‎موج دریای خیال . ‎کاش با زورق اندیشه شبی، ‎از شط گیسوی مواج تو، من ‎بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم . ‎کاش بر این شط مواج سیاه، ‎همه عمر سفر می کردم . ***** ... ‎وای، باران؛ ‎باران؛ ‎شیشه پنجره را باران شست . ‎از  دل من اما، ‎- چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟   ‎آسمان سربی رنگ، ‎من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . ‎می پرد مرغ نگاهم تا دور، ‎وای، باران، ‎باران، ‎پر مرغان نگاهم را شست . ***** ‎خواب رویای فراموشیهاست ! ‎خواب را دریابم، ‎که در آن دولت خواموشیهاست . ‎من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،   ‎و ندایی که به من میگوید : ‎« گر چه شب تاریک است ‎« دل قوی دار، ‎سحر نزدیک است   ‎دل من، در دل شب، ‎خواب پروانه شدن می بیند . ‎مهر در صبحدمان داس به دست ‎آسمانها آبی، ‎- پر مرغان صداقت آبی ست - ‎دیده در آینه صبح تو را می بیند .   ‎از گریبان تو صبح صادق، ‎می گشاید پرو بال . ‎تو گل سرخ منی ‎تو گل یاسمنی ‎تو چنان شبنم پاک سحری ؟ ‎- نه؟ ‎از آن پاکتری . ‎تو بهاری ؟ ‎- نه، ‎- بهاران از توست . ‎از تو می گیرد وام، ‎هر بهار اینهمه زیبایی را .   ‎هوس باغ و بهارانم نیست ‎ای بهین باغ و بهارانم تو ! ***** ... ‎در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار! ‎کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن ! ‎باز کن پنجره را !   ‎تو اگر باز کنی پنجره را، ‎من نشان خواهم داد ، ‎به تو زیبایی را . ‎بگذر از زیور و آراستگی ‎من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد ‎که در آن شوکت پیراستگی ‎چه صفایی دارد ‎آری از سادگیش، ‎چون تراویدن مهتاب به شب ‎مهر از آن می بارد . ‎باز کن پنجره را ‎من تو را خواهم برد؛ ‎به عروسی عروسکهای ‎کودک خواهر خویش؛ ‎که در آن مجلس جشن ‎صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس . ‎صحبت از سادگی و کودکی است . ‎چهره ای نیست عبوس . ‎کودک خواهر من، ‎امپراطوری پر وسعت خود را هر روز، ‎شوکتی می بخشد . ‎کودک خواهر من نام تو را می داند ‎نام تو را میخواند ! ‎- گل قاصد آیا ‎با تو این قصه خوش خواهد گفت ؟! -   ‎باز کن پنجره را ‎من تو را خواهم برد ‎به سر رود خروشان حیات، ‎آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛ ‎بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز . ‎باز کن پنجره را ! - ‎- صبح دمید ! . ***** ... ‎گل به گل، سنگ به سنگ این دشت ‎یادگاران تواند . ‎رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ ‎در تمام در و دشت ‎سوکواران تواند . ‎در دلم آرزوی آمدنت می میرد ‎رفته ای اینک، اما آیا ‎باز بر می گردی ؟ ‎چه تمنای محالی دارم ‎خنده ام می گیرد ! ***** ‎در میان من و تو فاصله هاست . ‎گاه می اندیشم ، ‎- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !   ‎تو توانایی بخشش داری . ‎دستای تو توانایی آن را دارد ؛ ‎- که مرا، ‎زندگانی بخشد . ‎چشمهای تو به من می بخشد ‎شور عشق و مستی ‎و تو چون مصرع شعری زیبا، ‎سطر برجسته ای از زندگانی من هستی. ***** ‎من در آیینه رخ خود دیدم ‎وبه تو حق دادم. ‎آه می بینم، می بینم ‎تو به اندازه تنهایی من خوشبختی ‎من به اندازه زیبایی تو غمگینم ***** ... ‎بی تو در می یابم، ‎چون چناران کهن ‎از درون تلخی واریزم را. ‎کاهش جان من این شعر من است . ‎آرزو می کردم، ‎که تو خواننده شعرم باشی . ‎- راستی شعر مرا می خوانی ؟ - ‎نه، دریغا، هرگز، ‎باورم نیست که خواننده شعرم باشی . ‎- کاشکی شعر مرا می خواندی ! - ***** ... ‎گاه می اندیشم، ‎خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟ ‎آن زمان که خبر مرگ مرا ‎از کسی می شنوی، روی تو را ‎کاشکی می دیدم .   ‎شانه بالا زدنت را، ‎- بی قید - ‎و تکان دادن دستت که، ‎- مهم نیست زیاد - ‎و تکان دادن سر را که، ‎- عجیب ! عاقبت مرد ؟ ‎- افسوس ! ‎- کاشکی می دیدم !   ‎من به خود می گویم : ‎« چه کسی باور کرد ‎« جنگل جان مرا ‎« آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ ***** #حمید_مصدق
....
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/۱٦  کلمات کلیدی: آمینی در دفترم
اردیبهشت
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/۱٥  کلمات کلیدی: گُل گُلی های٩۶
گل گلی2
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٧  کلمات کلیدی: گُل گُلی های٩۶
روزت مبارک
ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/٢٢  کلمات کلیدی: گُل گُلی های٩۶
واسم دعا کن... ندیده... نشناخته... واسم دعا کن... دعا کن بتونم... دعا کن شرمنده نشم... دعا کن بتونم زنده،برسم... روزت مبارک مردترین مردِ روزهای.... امروز فوق العاده بود...همیشه عصر های بهار واسم دلشوره آوره.. نمیدونم چرا ولی هم خوشحالم هم نگران..کلا یه جوریه😂 امسال شد دومین کادوی روز مرد، یا عمر تا وقتیکه به دستت برسه... با فاطی رفتیم طفلک در بدترین و سختترین شرایط بود ولی بازم باهام اومد😍 تو راه برگشت توی تاکسی ناخوداگاه از فکر اینکه الان دیوانه وار ترین کار دنیا رو انجام دادم خندم گرفت... فقط نمیدونم من دیوونم.یا فاطی!! ولی اینو مطمعنم یا تموم این خاطراتم و تک تک چیزهایی که واست باهاشون نفس کشیدم با خودم خاک میشن،یا... یا امام علی(ع)جانِ جانان دستمو بگیر
گُل گُلی
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱٧  کلمات کلیدی: گُل گُلی های٩۶
....
ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۸  کلمات کلیدی: آمینی در دفترم
اینکه تو عادی ترین فرد شهر باشی... غیر ممکن ترین آرزویِ جهانِ... شاید اگر دنیا جور دیگه میچرخید الان تو کنارم بودی.. یا شاید غریبه تر از امروز.. توی فاصله ها گم بودی!!! کجای این دنیای شلوغی!!! سیزده رو بی من بدر میکنی؟
سال جدید
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۳  کلمات کلیدی:
← صفحه بعد